کجا هستم

به دنبال آرامش

کجا هستم

به دنبال آرامش

پسر پاییزی گیلانم

از زادگاهم تا ...

سخن ها دارم از دست تو در دل
ولیکن در حضورت بی زبانم

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

یادتونه بچگی ها تو صف مدرسه ؟ هر مدرسه به نوعی بچه هارو به شعار دادن وادار می کرد از ما می خواستند مثلا 

ناظم تو میکروفن پرسید : کی میدونه پایتخت آمریکا کجاست؟

داد زدیم: واشینگتون

گفت یه مرگ بر آمریکایی بگین که تو واشینگتون بشنوند. ما هم داد می زدیم که حلقمون پاره می شد .

گذشت اون روزا، خیلی طول کشید که بفهمیم !!!

لس آنجلس تاریخ سینماست...

نیواورلئان مهد موسیقیه ...

نیویورک مهد درس و اقتصاد

یادگرفتیم به هرکس و ناکسی نگیم مرگ بر تو

ولی نفهمیدیم تو واشنگتن یا لس آنجلس،آیا شنیدن صدامونو !؟

آیا واشنگتنیا فهمیدن چیزی تو دل این بچه 11 ساله نبوده؟

چرا فکر نکردیم به جای این حرفا که داد بزنیم :

مرگ بر بی سوادی!

مرگ بر خونریزی دشمنی !

مرگ بر اونی که به جای عشق به ما یاد داد: مرگ ...

واقعا مرگ بر او...

هیچگاه درک نکردم،چرا کافری که بیمار می شود،دچار عذاب الهی شده و مسلمانی که بیمار می شود،دچار آزمون الهی !

مرض که یکیست!

شاید تفاوت در نگرش انسانهاست.

من که نرفتم کانادا اما اینطور که میگند

تو کانادا نزدیک عید که میشه همه قیمت ها میاد پایین تا همه قشر جامعه توانایی خرید کردن داشته باشند.

غذای شب عیدشون هم بوقلمونه

قیمت از 20 دلار میاد به 5 دلار تا همه شاد باشند و کسی احساس فقر نکنه..

امیدوارم مرگ کشوری نشه دعای ملتی یا شعار ملتی...امیدوارم  (مرگ بر .... ) دیگر نگوییم....


تو مملکت ما 4 ماه مونده بود به عید قیمت برخی اجناس دوبرابر شد و ادامه ...

وای به حال شب عید...


علیرضا قاسمی نژاد
۰۳ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۲ موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱ نظر

باز هم ایرانم و این مردم غمگین... باز هم سیاهپوش، باز هم حسرت گریه آه ناله ها،باز هم ایران یه گربه مشکی رنگ..

کجا هستم؟؟؟

اینبار هم یه کوه مثل دنا بر زبان این دلها.. مثل سانچی دریانوردان...مثل اتشفشانان ساختمان پلاسکو و ... که هنوز فراموش نشده و فراموش هم نخواهد شد .....اما امروز در آسمان...نمیدانم این ملت چه گناهی کردند...هروزمان صحبت از مرگ صحبت از حوادث..صحبت از این کشور صحبت از مشکلات داخلی ... تا کی؟

غمگینم برای کشورم برای ملت عزیزم 


تسلیت به خانواده های داغ دار این عزیزان.... و از خداوند متعال طلب آمرزش رحمت میکنم.

علیرضا قاسمی نژاد
۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۷ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳ نظر

کفش کودکی را ،دریا برد

کودک روی ساحل نوشت: دریای دزد


آنطرفت تر:مردی که صید خوبی داشت

روی ماسه ها نوشت:دریای سخاوتمند


جوانی غرق شد

مادرش نوشت: دریای قاتل


پیرمردی مرواریدی صید کرد

نوشت :دریای بخشنده


موجی نوشته هارا شست

دریا آرام گفت

به قضاوت دیگران اعتنا نکن

اگر میخواهی دریا باشی


برآنچه گذشت،برآنچه شکست،برآنچه نشد،

حسرت نخور


زندگی اگر آسان بود

با گریه آغاز نمیشد




علیرضا قاسمی نژاد
۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۴۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر


سر بریدند آسمان را در زمین
چیست حسِ مردمِ این سرزمین؟

خوابِ دریا غرقِ خون تعبیر شد
دشنه‌ای با تشنه‌ای درگیر شد

این گذشت اما غزل یک بیت نیست
حُسنِ مطلع را نمی‌باید گریست

جنسِ تاریخ و حکایت نیست عشق
کینه و زخم و شکایت نیست عشق

عشق یعنی جمعِ جبر و اختیار
عشق یعنی مردنی با اقتدار

عشق، جمعِ کفر با ایمانِ محض
عشق یعنی خلقتِ انسانِ محض

خواب ماندیم و غزل مسکوت ماند
قلب‌ها در گوشه‌ی تابوت ماند

جهل، در افکارِ مومن عود کرد
کفر، در ایمانِ مزمن عود کرد

عشق، با مدحی سبک، تحریف شد
کی چنین مدحی به ما تکلیف شد؟

ما کجا این خانه را در می‌زنیم؟
ما فقط بیهوده بر سر می‌زنیم

ما به سختی مالِ مردم می‌خوریم
ما که آسان نانِ مردم می‌بریم

نفس تا در وسعِ خود مسئول نیست
نذرِ ما پیشِ خدا مقبول نیست

سیرها خوردند و فربه‌تر شدند
خوب بودند از قضا بهتر شدند

ما به فرعِ عاشقی پرداختیم
باطنِ حق را به ظاهر، باختیم

ما خدا و خویش را نشناختیم
عشق را هم پیشِ پا انداختیم

سرّ ِ آن خون و عطش این‌ها نبود
اتفاق، آن روز در آنجا نبود

پیش از اسماعیل، او را کشته است
پیش از هابیل، او را کشته است

در ازل، قربانیِ خلقت شد و
زندگی با خونِ او رؤیت شد و
 
می کشیم او را و زاری می‌کنیم
زندگی را سوگواری می‌کنیم

او نه بینِ ایلِ خود مظلوم ماند
بلکه در تأویلِ خود مظلوم ماند

ما برای خویش می‌گرییم و بس
منّتش بر گردنِ فریاد رس

این کجا و اشکِ آمرزش کجا؟
حقِ مردم را نمی‌بخشد خدا

شرم، در چشمِ بیابان سیل شد
در عبور از خود زمان بی‌میل شد

ماه را از گوشه‌ی شب باد برد
باد، خود را هم شبی از یاد برد



علیرضا قاسمی نژاد
۲۲ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۳۱ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۵ نظر

گر تن بدهی...دل ندهی کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است 
گر دل بدهی...تن ندهی باز خراب است
این بار نه جام است و نه نوشابه...سراب است
اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند 
چون دغدغه ی مردم این شهر حجاب است 
تن را بدهی... دل ندهی فرق ندارد 
یک آیه بخوانند... گناه تو ثواب است
ای کاش که دلقک شده بودم نه شاعر 
در کشور من ارزش انسان به نقاب است 



علیرضا قاسمی نژاد
۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۹ موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲ نظر