کجا هستم

به دنبال آرامش

کجا هستم

به دنبال آرامش

پسر پاییزی گیلانم

از زادگاهم تا ...

سخن ها دارم از دست تو در دل
ولیکن در حضورت بی زبانم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱۳ مطلب با موضوع «نوشته های من» ثبت شده است

من میخواهم بهترین زندگی رو برای خودم فراهم کنم و همیشه در رویا و راه انداختن یا جور شدن یک کار جدید فکر خیال میکنم  و همیشه دق دقه فکری من تو این چند سال بعد فارغ التحصیلی از دانشگاه این شده که بهترین شغل دنیارو داشته باشم روزهای خوب و بدی رو گذروندم،من میخوام همیشه روزهای خوب داشته باشم و برای خودم روزهای خوب بسازم ، سعی تلاشمو میکنم .شب ها همچنان در حال کار و شیفت شب هستم.روزها برای خودم فکر خیال کارآفرینی دارم و دیگه آخرای کاره که تموم بشه و شروع کنم کار جدید رو .امیدوارم نتیجه کاری که راه میندازم موفقیت خودمو ببینم در عرصه کارآفرینی.همچنان مشغولیم برای ساختن یک زندگی خوب و ایده آل و میدانم موفق میشوم حتی بهتر از رییس بانک .
به امید روزهای خوب زندگی میکنیم ..
بهترین هارو برای همه شماها آرزو میکنم
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۴۳
علیرضا قاسمی نژاد
نمیدونم به چه آدمایی میتونیم بگیم خواهر؟
اما خیلی دوست داشتم خدا خواهری به من میداد که محبت خواهر برادری حس میکردم.این روزها با شخصی آشنا شدم واقعا برای من مثل خواهر میمونه .
خواهری که معلمه خواهری که استاده،به حرفام توجه میکنه،راهنمایی میکنه،این روزها روزهای سختیه و شب های بیداری خیلی سخت,همچنان برای زندگی تلاش کردن,برای زندگی دست و پا زدن,هروز برای زندگی فکر کردن,و در تلاشی تا به هدفت برسی.
اما یه کسی پیدا شده ندیدمش اما شده برای من خواهر بزرگتر و حس خوبی نسبت بهش داشتن.اما رفته رفته متوجه شدم بهترین دوست کسیه که من روزی صداش میکردم عشق...
وقتی متوجه شدم واقعا خوشحال شدم...حالا میتونم گاهی هم از دوستش یادی کنم و بپرسم فلانی کجاست چیکار میکنه ؟
با اینکه من این فرد هیچوقت ندیدم نمیشناختم اما جای خواهر برای من خیلی عزیز و محترمه.
از همینجا براش آرزوی سلامتی دارم
امیدوارم به آرزوهای قشنگی که داره برسه .

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۵۴
علیرضا قاسمی نژاد

این روزها سخت مشغله فکری دارم برای به راه انداختن یک کسب کار جدید با این اوضاع احوال مملکت...

بعد تحویل سال،حاشیه های این نظامی که مثل یک تئاتر هنری می مونه که کارگردانش از سید علی خامنه ای گرفته تا نمایندگان مجلس که نقش سیاه لشگر این تئاتر هستند و ما مردم تماشاچی های این تئاتریم.

با بالا رفتن قیمت ارز دلار سکه و  وسایل های خرد ریز دور اطرافمون و یه عده از مسئولین کشور که تازگیا سخت در تلاش برای از بین بردن یک برنامه مجازی (تلگرام) که مردم ایران و مسئولین مشغول خود کرده است، همچنان تا امروز هم بحثش در رسانه ها ادامه داشت.

از یک طرف مادرم

و حرص جوش خوردنش برای آینده من.

و از طرفی پدرم که این روزها سخت برای آباد کردن مزارع برنجش در تلاشه با کمر درد پادرد خود همچنان برای زندگی تلاش میکنه و همیشه ساکت برای آینده من سکوت میکنه .

خودم که واقعا نمیدانم به کدامین راه بروم

کدامین راه را انتخاب کنم برای آینده ام

و هرشب بفکر یک راه حلی برای کسب درآمدم هستم در حالی که من پذیرش شیفت شب هتلی هستم که هیچ حق و حقوق کاری در هتل رعایت نمیشود فقط یک حقوق ماهانه ای که با چهارده ساعت کار دریافت می کنم بدون اینکه هیچ اضافه کاری در نظر گرفته شود .

نمیدانم مثل من چه تعداد آدم وجود داره اما میدانم این روزها و شب ها سخت ترین روز شب های این جامعه و مردم عزیزانمان است و راحتی آن برای یه عده مسئولین بی بخار این کشور است .

و هروز با وعده و شعارهای جدید خود در رسانه ها، مجلات روزنامه ها سر تیتر اول خبر رسانی های داخلی و جهانی خود را مطرح می کنند و هروز این بازی را ادامه می دهند...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۲۱
علیرضا قاسمی نژاد

گاهی وقتها خیلی سخت میشه آدمهای نزدیک به خودمون شناخت!

گاهی وقتها حرف از دوست داشتن میزنند گاهی وقتها حرف از نفرت بدون دلیل منطق از همون شخص

گاهی تصمیم های قاطعانه در زندگی چقدر غمگینه!

چقدر آدم میتونه با یه تصمیم تمام وجود آدم به لرزه در بیاره!؟


تصمیم درستی بود که گرفت.

به جامعه ای سپردمش که خودش جامعه شناس بود.. امیدوارم مثل خودش سر راهش قرار بگیره ...




۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۶
علیرضا قاسمی نژاد
سینزده فروردین هزاروسیصدونودو هفت

یادم میاد دوران ابتدایی که بودم این موقع با بابا بزرگ مادر بزرگ سوار کامیون باربری دایی میشدیم دسته جمعی میرفتیم بیرون، خیلی خوش میگذشت حتی فامیل های دور هم، میومدند. حدود هفت هشت سالی میشه که نشد مثل اون موقع ها دور هم جمع بشیم .
روزهای خوب به سرعت گذشت و جاش روزهایی اومد (نمیخوام بگم روزهای بد ) اما من خیلی دوست دارم مثل همون قدیما آداب معاشرت داشته باشیم ..فامیل گردی کنیم ... من واقعا حسرت اون موقع هارو میخورم..با فوت کردن پدربزرگ و مادربزرگ ها خیلی ها از هم فاصله گرفتند .

الان به بعضی ها باید گفت :
سال دیگه همین موقع میبینمت ....

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۶
علیرضا قاسمی نژاد